یادم است سال قبل تازه با بهونه بارون شروع کرده بودم و ...نامم که
بهونه بارون بود...حالا با اینکه همه بهونه بارونم میشناسند اما اسیر
این دور زدن های خیالی دارم خاک می خورم...
تولدم را در خانه جدید بی سر و صدا مبارکم می گویم..
ناهور:
لطفا نقدم کنید
دست گذاشته ای
روی دری که به گنجایش نسیم باز می شود
بزنم به تخته
خیابان را کنار گذاشته ای
برای رسیدن به چاردیواری
که سقف اش عاریه ست
از بشقاب های دست نخورده روی میز
تا صندلی هایی که تو را با تور پنجره اسیر می کنند
به هیچ ستونی فرج نمی شوی
دلم قرص شود
که پشت شیشه هم
می شود قاب ات کرد
*******
دوستانی که در این پست همراهی ام کردند نوشتند:
نادر نظامی عزیز:
شعرت واضح تر شده است و حس صادقانه ایی در ان موج می زد فقط
تصاویر بین تصاویر شاعرانه و ساده می چرخند ونمی شودبعضی از ان
ها را در شعر قدرتمند دانست
حسین علیزاده:
خواندم،در عناصر دخل و تصرف چندانی صورت نگرفته و همین سویه ی
شاعرانگی متن را پایین می آورد ...
برای مثال :بشقاب، میز،تخته،در،و...به این ها دوباره نگاهی بیندازید،
برای اینکه بخواهند خودشان را به من نشان بدهند لازم است جور دیگری
دیده شوند...نه آنطور که همیشه دیده شدند برای همین نمی توانند چیز
جدیدی هم به من برسانند
شهرام عابدینی:
خیلی خوب شروع کردی...به اندازه ی گنجایش نسیم . به نظرم می تونستی
کلماتی بهتر از گنجایش هم بنویسی...اما همینم تصویر خوبیه....
گاهی هم میشد که از اصطلاحاتی بهتر استفاده کرد .
بزنم به تخته شاید به کار نیومده ...
یا در جایی دیگه به هیچ ستونی فرج نمیشوی(به خصوص)ادبیات گیرایی
نیست ...
در مجموع خیلی جلو رفته ای...
جهانگیر دشتی زاده:
شعر قشنگی از شما خواندم با موسقی وحتا تصاوی مناسب ...
اما فضای شعر مستحم نیست ..وکار زبانی هو باید تردستی بیشتری
نشان بدهد...به حضور کلمه در جای جای شعر باید توجه بیشتری کرد
عاطفه صرفه جو:
زبان شعر روان است. استفاده از فرهنگ شفاهی(تمثیل ها)درونی ی
شعر بودند و با زبان شعر همگون .
و ایهامی قوی در سه سطر پایانی یک خروجی قوی در شعر بود.
دلم قرص شود/تداعی قرص ماه را می کند . ماه کامل.
که پشت شیشه هم / می شود قاب ات کرد
تصویر ماه پشت پنجره را تداعی می کند. و از آن سو در لایه ایی دیگر
عکس شخصی زیبا رو و ماهرو که تصویرش در قابی زندانی ست.
...شیشه هم / به تنافر حروف کمی فکر کنید در این دو کلمه. منظورم
حرف "ه" که پشت سر یکدیگر آمدند می باشد. حذف "هم" کمک می
کند به نظرم.
نادر جاهی:
شعر وقتی با زبان عامیانه سروده می شود در مرز شعر و نثر حرکت می کند
بخصوص اگر عاری ازلحن و موسیقی باشد.شاید با اندیشیدن تمهیدات از فرو
افتادن شعر جلو گیری کرد و در این شعر در قسمت پایانی به خوبی از عهده
این کار برآمده. روانی و سادگی شعر نقطه قوت آن است و حضور اشیا همانگونه
که هستند به زیبایی کار کمی لطمه می زند.روی هم رفته شعر روان و زیبایی
است.
حسین میدری:
در سطر دوم فکر کنم کلمه ای دیگر بجای "گنجایش" جایگزین شود زیباتر
شود،اما برخلاف نظر برخی دوستان من معتقدم "بزنم به تخته" به خوبی
جا افتاده،در سطر نهم "فرج" کمی توی ذوق میزند و چه بهتر که کلمه ای
دیگر اندیشیده شود،اما سه سطر پایانی فوق العاده ست و شعر به اوج
می رسد؛ و تمام این اوج زیر سر "قرص" است که میشود از آن سه معنی
استخراج کرد؛ قرص بودن دل-قرص ماه-شیشه ی قرص و این رسیدن به
نهایت کشف و زیبایی ست..
کوروش همه خانی:
با اشیا خوب هم ذات پنداری کرده ای آفرین فقط ناهور جان به جای دست
اگر انگشت بکار ببری با واج ها ی گاف غلظت شعر قوی تر می شه
انگشت گذاشته ای
روی دری که به گنجایش نسیم باز می شود
بزنم به تخته
در ضمن تقطیع شعر را آنقدر جدا جدا ننویس کمی بیت ها را به هم نزدیک
کن
میثم همرنگ:
راستش آنقدر ها که باید و شاید لذت نبردم
اما حس می کنم از اواسط کار با کمی بی حوصلگی شعر رو ادامه دادی
مثلن بزنم به تخته چه کاره هست اونجا؟
خاطر:
حس می کنم قوی تر از قبل شده کلماتی که در پی احساس ات می دوند
...شعر خوبی نوشته ای...با قدرت بخشیدن به همین فضاهای ساخته
شده و انسجام بیشتر بین سطور زیباتر هم خواهد شد این شاعرانه گی
فاطمه اختصاری:
با بعضی جزییات مشکل داشتم
مثلا بشقاب های نخورده
که مجاز کل از جز آمده
و به نظرم زیاد جالب نشده
و این جمله را نمی توانم بفهمم
صندلی هایی که تو را با تور پنجره اسیر می کنند
یعنی طرف رو با تور پنجره به صندلی می بندن؟
اصلا تور پنجره چیه؟
و اینها چه ربطی با قاب کردن پشت شیشه دارد؟
بعدش مگر این آدم وارد این خانه نشده؟ پس چرا پشت شیشه؟
کلا در پایان شعر نتوانستم تصاویر را خوب درک کنم
نکته بعدی اینکه از ظرفیت کلمات بیشتر استفاده کنید
جمله بزنم به تخته
و
دلم قرص شود
جزو آن جمله هایی هستند که خیلی قابلیت مانور دادن دارند
می توانستید ازشان استفاده ی بیشتری بکنید
بیشتر از یک جمله ی ساده
حتی می توانستید یک فرم درست کنید
مصو غضنفری:
راستش این شعر با هیچ نقدی بهتر از این نمی شود...به صرف ساده و
یا پیچیده بودن هیچ شعری شعر نمی شود و بد تر از همه با خواندن شعر
های دیگرت به این نتیجه رسیدم که شعرت سرشار از همین الگوهاست..
نیازی نیست که بر علیه این الگو ها قیام کنی بهتر آن است که آن را ارتقا
ببخشی...شعرت مثل شعر کسانی است که معیار را جشنواره و یا یک
جریان خاص قرار می دهند و بعد می گویند همین اگر شعر همین است
من صد تایش را می توانم ...یه چیز دیگر اینکه شعر از آدم های اطو کشیده
خوشش نمی آید ولی این امکان هست که آدم های اطو کشیده از شعر
آدم های اطو نکشیده خوششان بیاید..باید دل به تراژدی داد و از طنزی نا
خواسته سر در آورد
مهسا زهیری:
با " بزنم به تخته " ارتباط برقرار نمی کنم . شعر طنز که نیست !
یا به جای " گنجایش " از واژه ی مناسب تری میشد استفاده کردعاریه بودن
سقف اینجا چه نقشی داره ؟مگه در باز نشده . پس پنجره چه کاره است ؟ربط
صندلی با پنجره چیه ؟اگر خیابان را کنار گذاشته یعنی وارد شده . پس چرا پشت
شیشه باید قابش کرد ؟
به نظرم شما شعر رو در ناخودآگاهتون نوشتید . که بهتره در کار های بعدی ارتباط
بین سطر ها رو بیشتر مد نظر داشته باشید و چیزی که قراره شعر به مخاطب برسونه
علی جهانگیری:
جدای از نشانه هایی که ارجاع می دهند به یکدیگر مثل « در ، تخته ، ستون ، چار
دیواری و و و » و ضرب المثل ها و اصطلاحاتی که بجا استفاده شده و طنز ظریفی
را ایجاد کرده است :
بزنم به تخته
. . . .
به هیچ ستونی فرج نمی شوی
و ساختار نسبتا منسجم ، توام با تصاویری خوب :
« روی دری که به گنجایش نسیم باز می شود »
چیزی کم دارد انگار ، چیزی که میتوانست به این روایت ، عمق بیشتری ببخشد .
ولی این باعث نمی شود که ، ساختار هوشمندانه و استفاده مناسب از ظرفیت
های متفاوت در این اثر را جدی نگیریم .
حبیب شوکتی نیا:
دری که به گنجایش نسیم باز می شود ؟احساسم این است که ازین گنجایش بهره ی خاصی می خواهی بگیری . اما چه
بهره یی نفهمیدم .
بشقاب های نخورده روی میز ؟
منظور بشقاب های دست نخورده روی میزند ، یا بشقاب هایی که هنوز روی میز
نخورده اند. لابد برای شکستن. یعنی ایهامی در کار بوده ؟
صندلی هایی که تو را با تور پنجره اسیر می کنند ؟
این را نیز به قول اختصاری واگذار کردم ! فاطمه را می گویم ، نه خلاصه کرده گی را!
بزنم به تخته
به هیچ ستونی فرج نمی شوی
دلم قرص می شود
در مقابل آن سه سطر این سطر قابل تامل ( آنگونه که دوستانی اشاره کرده اند)
نشان از عدم ساخت ذهنی مناسب شعر می دهند .
گویا بعد از مدتی با اندکی بی حوصله گی ظهور کرده اید !
سیده زهرا بصارتی:
مهمترین ویژگی شعرتان انتخاب زبان صمیمی اش است
و در واقع خوب از ژس این کار بر امده اید که گفتار را به نوشتاری تصویری پیوند دهید
و یا حتی تبدیل کنید.
فقط بعضی سطور در این زبان ساده وصمیمی و فولکوریک نمی گنجد
دری که به گنجایش نسیم باز یا بسته شود (؟!!!)
اما رویهم رفته با واژه مهربان هستی
رویا ابراهیمی:
شعر نسبتا خوبی بود امااحساس میکنم هنوز جای تغییر و بهتر شدن داره . بزنم تخته خیابان را کنار گذاشته ای؟
نه اصلا با اینجا کنار نمیام . سقف عاریه هم خیلی تو شعرها تکرار شده . صندلی و
تور رو و پنجره هم بین شون ارتباط نمیمتونم برقرار کنم . اما از اینجا به بعد شعر زیباتر
میشه . اشاره به ضرب المثل ستون و فرج خوب بود . و پایان بندی هم فوق العاده بود
پشت شیشه هم میشود قاب ات کرد
مسعود تهماسبی:
آن چه از این شعر دریافت کردم تلاشی بود برای ایجاد یک فضا که البت در همان تلاش
باقی ماند و به مقصود نرسید.شعر مطلعی بسیار زیبا دارد(دست گذاشته ای)که تا
خواندم منتظر یک کار بزرگ بودم اما درست در بند بعدی می آید(روی دری که...)در اگر
قرار باشد باز شود رو به نسیم این نسیم آنقدر برای ما آشنا است که همه از بویش گرفته
تا به قول شما حجمش را همیشه زندگی کرده ایم(منظورم شما و جماعت شاعر است).
لذا استفاده از کلمه ی حجم اگر قرار بود یک کار حجمی (مثلا شبه موج نو )انجام داده
باشید لااقل توجیهی داشت و مثلا میگفتیم شاعر دارد قالب شعر را از اول لو میدهد تا
مخاطب آماده باشد(این کار در ادبیات بسیار صورت گرفته.چه کلاسیک و چه مدرن)اما اثر
شما به آن فرمها نمیخورد و بیشتر شبیه سپید است.
اتفاقی که در بالا گفتم در ادامه هم رخ میدهد.دوباره سطر زیبا و بی تکلف و روان (خیابان
را کنار گذاشته ای)می آید و بعد (چهر دیواری )خرابش میکند.اصلا عرض بنده این است که
اگر قرار است ما از هنجار گذار کنیم باید دلیلی بر این کار باشدو الزامی دیده شود.مثلا وقتی
شما میگویی چهار دیواری(به جای خانه)،عاریه(به جای قرضی)،اسیر شدن در تور پنجره(به
جای مات شدن به آن)و...دلیلی در شعرتان دیده نمیشود که من مخاطب بپذیرم این هنجار
گریزی شما توجیهی دارد.در مورد بافتار کافی است(البته بیشتر از این ها هم سوادم نمی
رسد!)اما در مورد محتوا که حتما برای خودتان ارزشمند است (اگر نه برایش دست به سرایش
نمیزدی)باید بگویم همین که تلاش کرده ای منظورت را مستقیم بیان نکنی و راهی برای بیان
غیر مستقیم و البت روان بیابی ارزشمند است.(این مبحث آنقدر دراز است که الان که بهش
فکر میکنم سرم سوت میکشد.)مثلا مستقیم نگفته ای یاس،تنهایی،جدایی و ...
بهار حق شناس:
بازی با کلمه دست در کار برایم جالب بود دست گذاشته ای ...دست دوم بشقاب های
دست نخورده .اما هنوز بعد چند بار خواندن با سقف عاریه در کار ارتباط برقرار کردم جهش
خوبی به نظرم نیومد از کار یرون زده وحتی شاید عاریه شده به تن کار.به هیچ ستونی...
شاعر کوشیده دست روی دست گذاشتن کار را با ناامیدی هیچ ستونی فرجی نخواهد
داشت ارتباط دهد که به نظرم موفق بوده.به نظرم ایان بندی تامل برانگیز تری داشت و
کشف بهتری در ایان کار دیده میشد.


